تبليغاتX
یادداشت های خسرو دهاقین...
 

شتاب!

یه روز با خودم فکر می کردم اسم این عابر بانکها رو واسه چی شبکه "شتاب" گذاشتند؟ تا این که امروز عصرِ نزدیکیهای افطار رفتم دو سه تا از عابربانکهای خیابون امام رو امتحان کردم هیچ کدومشون پول نداشت. یعنی بعد از کمی معطلی و سرکار گذاشتن پیغامی با این مضمون می دادند که فعلاْ امکان تحویل پول وجود نداره.
سوار ماشین که شدم انگار از غیب فلسفه کلمه شتاب بهم الهام  شد:
شتاب = شرمنده تا اطلاع بعدی!!!


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در چهارشنبه 1387/07/03 ساعت 0:22 موضوع طنز | لينک ثابت


طنز انتخاباتی!

اشاره:

اسامی نامزدهای انتخاباتی مجلس هشتم در حوزه انتخاباتی خوانسار و گلپایگان بر اساس الفبا به شرح ذیل می باشد:

محمدرضا جمالی، عباس داودوندی، علی اکبر دلگرم، محمود روشنی، محمدحسن عموهاشمی، سید محمدحسین میرمحمدی، محمدابراهیم نکونام

 

بیست وسیم اسپند سال هشتاد و شش خورشیدی بود و شب شعری برپا. حافظ و  سعدی و مولانا با فردوسی و ملک الشعرای بهار و جامی و فرخی در آن بزم نشسته بدند و شعر از خویش همی بخواندندی!

زآنروی که انتخابات را مهلت تبلیغ به سر آمده بودی، هر یک به شیوه ای سعی بر تبلیغ کاندیدای خود همی خواست کردن!!

مولانا دیوان خود همی گشود و  رو به حضار چنین بگفت:

برخیز و به نزد آن نکونام درآی                     در صحبت آن یار دلارام درآی

زین دام برون جه و در آن دام درآی                از در اگرت براند از بام درآی

فرخی را رگ غیرت به جوش همی آمد و چنین آواز در داد که:

شاه ملکان میرمحمد که مر او را                 هر ساعتی از فضل درختی به بر آید

نشگفت هنر زان گهر ویژه که او راست          چونین هنر و فضل ز چونین گهر آید

ناگاه حافظ، مهر خموشی از لب گشود و چنین ندا سر داد که:

روشنی طلعت تو ماه ندارد            پیش تو گل رونق گیاه ندارد

گوشه ابروی توست منزل جانم        خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد

چنین بود که فردوسی را شور حماسی به سر افتاد و برخاست و اینسان سرود:

چو آدینه هر مزد بهمن بود                          برین کار فرخ نشیمن بود

می لعل پیش آور ای هاشمی                   ز خمی که هرگز نگیرد کمی

جامی چو این ماجرا بدید، تفالی به هفت اورنگ خویش زدی تا این دو بیت را بیافت و بخواند:

هرچند نشان ز خویش جویی                     کم یابی اگر چه بیش جویی

دلگرم شوی به آفتابی                  خود را همه آفتاب یابی

ملک الشعرا را نوبت چو رسید، لبخند به لب، تقویم 87 خویش گشود و خواند:

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود            درود باد بر این موکب خجسته، درود

صنیع آزر بینی و حجت زردشت                   گواه موسی یابی و معجز داوود

سعدی را چو نوبت رسید، آوایی از وی برنخاست. دست در گریبان فرو همی بردی و هر چه گشتی ورق یادداشت خویش را همی نیافتی، فلذا با آوازی رسا فریاد همی زد که:

بر جمال محمد صلوات!!!


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در چهارشنبه 1386/12/22 ساعت 23:6 موضوع طنز | لينک ثابت


لطیفه

شاید عجیب باشه، اما یه آفلاین یه دوستی گذاشته بود که به نظرم بامزه بود. بد تدیدم برای لطیف شدن فضای وبلاگ یه لطیفه هم بذارم!

يك باردوتا ترياكي بانك مي زنن يكي به اون يكي مي گه :بيا بشمريم
اون يكي مي گه :بي خيال بابافرداراديواعلام مي كنه


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در دوشنبه 1386/06/12 ساعت 5:37 موضوع طنز | لينک ثابت


حکایت آن قارچ!!

 

 

قبل از هر چیز عید سعید مبعث را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم. مرا ببخشید!  می خواستم موضوعی را طرح کنم که سبک نوشتارم کمی از جدی بودن خارج شد!

برای امشب به دلیلی هوس تهیه غذایی کرده بودیم که اتفاقا نیاز به قارچ داشت! عصر گلپایگان بودیم که خانممان دستور خرید صادر فرمودند. حس ناسیونالیستیمان گل کرد و گفتیم چرا از شهر خودمان نخریم؟ از سنگ شیر شروع به توقف کردیم و تا آن سر خوانسار از ساندویچی تا پیتزافروشی و هر چه مغازه معتبر!! و حتی عمده فروشی بود را سوال کردیم اما مگر پیدا می شد؟ انگار به قول قدیمیها تخم قارچ را ملخ خورده بود!! خدا بیامرزد رفتگان همکار شوراییمان آقای خامه را که سر راهمان سبز شد و ما را به یک واحد صنفی معرفی کرد و ما بالاخره موفق به تهیه این کالای نایاب شدیم!

در حین جستجو داشتم برای خودم دلایل کمیاب شدن این ماده غذایی ارزشمند را تحلیل می کردم که به طور اتفاقی حدس و گمانهایی به ذهنم خطور کرد.

 

الف: گمانهای ملی و بین المللی

گمان1: وضعیت صادرات قارچ خیلی خوب شده، بنابراین تولیدکننده ها قارچ را به اقصی نقاط دنیا صادر می کنند.

چاره: دولت قارچ وارد کند!

گمان2: کشت قارچ کاهش پیدا کرده است.

چاره: مردم در هفته درختکاری، نهالهای قارچ بیشتری بکارند!!!

گمان3: با توجه به سهمیه بندی بنزین ، تولید قارچ به صرفه نیست!

چاره: در تولید قارچ از بنزین یارانه ای استفاده شود و یا فرایند گازوئیلی شود!

گمان4: خوردن قارچ برای سلامتی خطرناک است.

چاره: اقشار متوسط به پایین، اکیدا از خوردن قارچ خودداری کنند.

 

گمانهای منطقه ای:

گمان1: ما خوانساریها اصلا قارچ را تحویل نمی گیریم – به عبارتی آدم حسابش نمی کنیم.

چاره: لزومی ندارد که واحدهای محترم صنفی به ویژه ساندویچی ها، پیتزایی ها و سوپریهای معتبر شهرمان کالایی بیاورند که خریدار ندارد.

گمان2:  ما خوانساریها آنقدر قارچ خور هستیم که همین عامل موجب قحطی قارچ شده باشد.

چاره: دولت محترم باید وارد عمل شده و مثل شیر، قارچ را هم یارانه ای کند تا از این پس باوجود تشکیل صفهای طولانی، لااقل تمامی اقشار همیشه در صحنه (به ویژه مشتریهای ویژه!) بتوانند حداقل یک بسته کوچک قارچ دریافت و نوش جان نمایند.

گمان3: به احتمال قریب به یقین این گردشگرهای اصفهانی و غیره که امروز به وفور یافت می شدند (به طوری که ضمن اینکه راه ورودی خیابان سرچشمه مسدود بود دوطرف خیابان امام از فلکه دوم تا کلی پایین تر را هم پارک کرده بودند) تمامی قارچهای موجود در خوانسار را غارت کرده اند. بنابراین علیرغم اینکه برخی از عزیزان بارها به خطرات ورود گردشگر به شهر اشاره می کردند و من اصلا قبول نداشتم، امروز به چشم خودم دیدم و باورم شد که صنعت گردشگری جز ضرر و زیان هیچ چیزی عاید شهرمان نمی کند.

چاره: ارئه طرحی دو فوریتی در صحن علنی شورا جهت جلوگیری از وجود اجانب به شهر!

گمان 4:  ما خوانساریها برای همسایه احترام خاصی قایل هستیم. اگر همه چیز را ما در شهرمان بیاوریم پس کسبه محترم شهرهای مجاورمان به ویزه گلپایگان از کجا ارتزاق کنند. می فرمایید نه؟ همین فردا صبح تشریف ببرید گلپایگان و یک چرخ کوتاه داخل بازار بزنید. چند تا خوانساری می بینید؟!!

چاره: چاره ای نداریم!! همین که گفتم!!!

 

 


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در جمعه 1386/05/19 ساعت 23:8 موضوع طنز | لينک ثابت


Clicky Web Analytics