تبليغاتX
یادداشت های خسرو دهاقین...
 

چكاوك...

۳ آبان سالروز درگذشت استاد فريدون مشيري شاعر مهرورزي و دوستي است. يادش گرامي باد.

می توان رشته آن چنگ گسست
می توان کاسه آن تار شکست
می توان فرمان داد
هان! ای طبل گران
زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما نتوان گفت: نخوان!

 


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در جمعه 1387/08/03 ساعت 21:25 موضوع شعر | لينک ثابت


تقديم به امامی که دلم به عشقش می تپد...

 مي خواستم مدتي از آپ كردن پرهيز كنم. اما عشق به مولايم امام حسن(ع)-كريم اهل بيت عليهم السلام- انگيزه ي سرودن اين ابيات و تقديم آن به ساحت مقدس آن امام همام شد.

از فراسوی آسمان آمد
شهر دل را ستاره باران کرد
بوی گلهای تازه را آورد
سينه ها را چو باغ و بستان کرد

می تپد قلب آسمان از شوق
می درخشد به يمن رويش ماه
بلبلان عاشقانه می خوانند
نغمه ی لا اله الا الله

 

نخلهای مدينه می رقصند
کوچه های مدينه می خوانند
آه! امشب چه خوب و نورانی است
مردمان مدينه می دانند

 

خفته با ناز کودکی زيبا
روی دستان مهربان پدر
گفتگو می کند پدر با او
می زند بوسه بر لبش مادر

***

روزها رفت و روزه ها بگذشت
نبی و مادر و علی رفتند
مردم بيوفای بی انصاف
آن جگر گوشه را رها کردند

 

آه! يارب دريغ و صد افسوس
از ستمهای قوم بيگانه
مگر او زاده ی پيمبر نيست؟
زيست اما چرا غريبانه؟

 

شرمشان باد از چه او بايد
در ميان بقيع خانه کند؟
آه، يارب کسی کجا ديده
بلبلي در خرابه لانه کند؟

روز ميلاد زاده ی زهرا
نام زيبا و با صفای حسن
خوش درخشيد و خوش فرو آمد
بين اشعار عاشقانه ی من

 


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در سه شنبه 1387/06/26 ساعت 0:15 موضوع شعر | لينک ثابت


فریاد

مشت مي‌کوبم بر در
پنجه مي‌سايم بر پنجره‌ها
           من دچار خفقانم، خفقان!

من به تنگ آمده‌ام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم،

-آآآآآآي!
      با شما هستم!
      اين درها را باز کنيد!
من به دنبال فضايي مي‌گردم،
      لب بامي،
         سر کوهي،
             دل صحرايي
که در آنجا نفسي تازه کنم.
آه!
مي‌خواهم فرياد بلندي بکشم
            که صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
           چاره ی درد مرا بايد اين داد کند.
از شما خفته ی چند،
چه کسي مي‌آيد با من فرياد کند؟

شعر از: زنده ياد فريدون مشيري

 دانلود با صداي استاد شجريان* حتماْ دانلود کنید*


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در چهارشنبه 1387/06/20 ساعت 23:47 موضوع شعر | لينک ثابت


زن باش

بیا ای دوست اینجا در وطن باش
 شریک رنج و شادیهای من
باش
زنان اینجا چو شیر شرزه کوشند
اگر مردی در اینجا باش و زن باش!

روز میلاد حضرت زهرا، مادر خوبیها، روز زن بر تمامی زنان، مادران و همسران خوب، با عاطفه، پراحساس، دانا و توانای ایران مبارک باد.


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در چهارشنبه 1387/04/05 ساعت 0:41 موضوع شعر | لينک ثابت


بوی باران

شعر: زنده یاد، استاد فریدون مشیری
با صدای استاد شجریان بشـــنويد

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش بحالِ روزگار …

خوش بحالِ چشمه ها و دشتها
خوش بحالِ دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحالِ جامِ لبريز از شراب
خوش بحالِ آفتاب …

ای دل من ، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميانِ سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است

ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار …

گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ …


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در چهارشنبه 1386/12/29 ساعت 15:15 موضوع شعر | لينک ثابت


هفت خوان

 

و هفتخوانی عظیم درپیش است
رستم اگر نیستی
فردوسی باش....

از دوست خوبم، محمد علی حقی


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در جمعه 1386/12/24 ساعت 11:10 موضوع شعر | لينک ثابت


کیست علی؟

ای آن که علی علی کنی، کیست علی؟
آن کس که تو وصف او کنی نیست علی
یک روز بزی چنانچه می زیست علی
ان گاه به ما بیا بگو کیست علی؟

سالروز شهادتش گرامی باد.


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در چهارشنبه 1386/07/11 ساعت 2:52 موضوع شعر | لينک ثابت


گمشده

من قرار خویش را گم کرده ام

اختیار خویش را گم کرده ام

برف پیری بر وجودم نقش بست

من بهار خویش را گم کرده ام

آی آدمها به خاکم بسپرید!

اعتبارخویش را گم کرده ام

اشک خشکیده است در چشمان من

انتظار خویش را گم کرده ام

آتش جانم به سردی می زند

تا شرار خویش را گم کرده ام

شعرهایم بوی ماتم می دهد

تا نگار خویش را گم کرده ام

بس شمردم روزها را روز و شب

روزگار خویش را گم کرده ام

با تمام تشنه کامی باز هم

چشمه سار خویش را گم کرده ام

هیچ از دستم نمی آید دگر

ابتکار خویش را گم کرده ام

گرطلای ناب بودم مس شدم

من عیار خویش را گم کرده ام

آه! ای آرامش دل بازگرد

من قرار خویش را گم کرده ام


 

نوشته شده توسط خسرو دهاقین در چهارشنبه 1385/12/09 ساعت 0:50 موضوع شعر | لينک ثابت


Clicky Web Analytics